
پایگاه خبری سروش تهران، سفر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به هند همزمان با برگزاری اجلاس سران بریکس، تنها یک سفر دیپلماتیک یا مجموعهای از دیدارهای رسمی نیست؛ این سفر را میتوان در چارچوب تلاش ایران برای گسترش گزینههای سیاست خارجی، تعمیق مناسبات با قدرتهای مهم آسیایی و استفاده از ظرفیتهای چندجانبه ارزیابی کرد.
در شرایطی که ساختار قدرت در جهان در حال تغییر است و مراکز اقتصادی و سیاسی متعددی در حال افزایش وزن خود هستند، سیاست خارجی کشورها نیز بیش از گذشته از الگوی انتخاب میان چند قطب ثابت فاصله گرفته است. بسیاری از کشورها تلاش میکنند ضمن حفظ روابط با بازیگران مختلف، از وابستگی بیش از حد به یک قدرت یا بلوک جلوگیری کنند.
ایران نیز در چنین محیطی، توسعه روابط با کشورهای آسیایی و استفاده از ظرفیتهای چندجانبه را در دستور کار قرار داده است؛ رویکردی که در آن هند، بریکس، چابهار و کریدورهای ارتباطی، زمانی به مزیت راهبردی تبدیل میشوند که از سطح توافقهای سیاسی فراتر رفته و به پروژههای واقعی، تجارت، سرمایهگذاری و منافع متقابل منجر شوند.
رابطه ایران و هند؛ همکاری بدون انتظار همسویی کامل
مدیرکل آسیای جنوبی وزارت امور خارجه با اشاره به ویژگی روابط میان دولتها تأکید کرده است که نزدیکی سیاسی میان کشورها لزوماً به معنای همسویی کامل منافع نیست و اختلاف در برخی مسائل نیز نباید به معنای غیرممکن بودن همکاری در سایر حوزهها تلقی شود.
رابطه تهران و دهلینو نمونهای از همین وضعیت است. ایران و هند در برخی مسائل منطقهای و بینالمللی دیدگاههای متفاوتی دارند، اما مجموعهای از منافع مشترک در حوزههای اقتصادی، ترانزیتی، تجاری و منطقهای میتواند زمینه همکاری پایدار میان دو طرف را فراهم کند.
تجارت، اتصال منطقهای، دسترسی به آسیای مرکزی و افغانستان و توسعه مسیرهای ارتباطی، از جمله حوزههایی هستند که میتوانند همکاری تهران و دهلینو را از یک رابطه مقطعی به یک مشارکت بلندمدت تبدیل کنند.
در عین حال، هند روابط گستردهای با قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای دارد و سیاست خارجی این کشور براساس مجموعهای از ملاحظات اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی شکل میگیرد. بنابراین، رویکرد واقعبینانه برای ایران آن است که به جای انتظار همسویی هند در همه پروندهها، بر حوزههایی تمرکز کند که منافع مشترک دو کشور در آنها بیشتر از اختلافاتشان است.
چابهار؛ از موقعیت جغرافیایی تا مزیت اقتصادی
یکی از مهمترین مزیتهای ایران در تعامل با کشورهای آسیایی، موقعیت جغرافیایی کشور است. ایران در نقطه اتصال چند منطقه مهم قرار گرفته و میتواند در صورت فراهم شدن زیرساختها و شرایط اقتصادی مناسب، نقش مهمی در اتصال جنوب آسیا به آسیای مرکزی، قفقاز و اوراسیا ایفا کند.
بندر چابهار و کریدور شمال ـ جنوب در همین چارچوب اهمیت پیدا میکنند.
برای هند، مسیرهای ارتباطی به سمت افغانستان، آسیای مرکزی و بازارهای اوراسیا اهمیت اقتصادی و راهبردی دارد. برای ایران نیز توسعه چابهار میتواند موجب افزایش تجارت، جذب سرمایه، تقویت مناطق شرقی کشور و ارتقای جایگاه ایران در شبکههای اقتصادی منطقه شود.
با این حال، صرف برخورداری از موقعیت جغرافیایی، به خودی خود مزیت اقتصادی ایجاد نمیکند. جغرافیا زمانی به قدرت تبدیل میشود که زیرساخت، امنیت، مقررات مناسب، امکان فعالیت بخش خصوصی و دسترسی سرمایهگذاران فراهم باشد.
از همین رو، در ارزیابی عملکرد سیاست ترانزیتی کشور نباید فقط به تعداد تفاهمنامهها و توافقهای امضاشده توجه کرد. معیار مهمتر، میزان تبدیل این توافقها به پروژههای اجرایی و جریان واقعی کالا، سرمایه و خدمات است.
سیاست خارجی چندمسیره؛ فراتر از افزایش تعداد شرکا
یکی از مفاهیم مهم در سیاست خارجی امروز ایران، حرکت به سمت روابط چندمسیره است. این سیاست صرفاً به معنای داشتن روابط همزمان با هند، چین، روسیه و دیگر کشورها نیست.
مزیت اصلی زمانی ایجاد میشود که میان این روابط، در حوزههای مشخص، پیوند برقرار شود.
برای مثال، همکاری ایران و هند در چابهار اگر با ظرفیتهای کریدور شمال ـ جنوب و مسیرهای ارتباطی آسیای مرکزی و اوراسیا پیوند بخورد، آثار آن دیگر محدود به یک رابطه دوجانبه نخواهد بود.
در چنین الگویی، روابط خارجی کشور به جای مجموعهای از پروندههای جدا از یکدیگر، به یک شبکه اقتصادی و سیاسی تبدیل میشوند که هر بخش میتواند بخش دیگری را تقویت کند.
هدف در این رویکرد صرفاً افزایش تعداد شرکای خارجی نیست؛ بلکه ایجاد شبکهای از منافع مشترک و قابل دوام است.
بریکس؛ فرصت تنوعبخشی به گزینههای ایران
در این میان، بریکس نیز میتواند برای ایران اهمیت ویژهای داشته باشد.
بریکس را نمیتوان صرفاً یک ائتلاف سیاسی یکپارچه یا بلوکی منسجم در برابر غرب تعریف کرد. اعضای این مجموعه در کنار برخی اشتراکات، اختلافات و رقابتهای قابل توجهی نیز با یکدیگر دارند.
همین ویژگی میتواند بریکس را برای ایران به بستری مناسب برای تعامل با مجموعه متنوعی از کشورها تبدیل کند.
حضور در این چارچوب میتواند فرصتهایی در حوزههای تجارت، انرژی، سرمایهگذاری، حملونقل و همکاریهای چندجانبه ایجاد کند و به تنوعبخشی در شرکای اقتصادی و کانالهای دیپلماتیک ایران کمک کند.
در چنین نگاهی، بریکس جایگزین سایر مسیرهای سیاست خارجی نیست، بلکه یکی از ابزارهای افزایش دامنه انتخاب ایران است.
هرچه گزینههای ارتباطی کشور متنوعتر باشد، امکان مدیریت شرایط پیچیده بینالمللی نیز افزایش خواهد یافت.
هند؛ یک قدرت مهم در میان قدرتهای میانی
یکی از ویژگیهای محیط بینالمللی امروز، افزایش نقش قدرتهایی است که اگرچه در شمار ابرقدرتهای سنتی قرار نمیگیرند، اما وزن اقتصادی، سیاسی و منطقهای قابل توجهی دارند.
هند نمونهای مهم از این دسته کشورهاست.
دهلینو در سالهای اخیر تلاش کرده روابط خود را با طیف متنوعی از قدرتهای جهانی و منطقهای حفظ کند و در عین حال، استقلال راهبردی خود را تا حد امکان افزایش دهد.
این تجربه نشان میدهد که در نظام بینالملل جدید، بسیاری از کشورها الزاماً در قالب بلوکهای ثابت قرار نمیگیرند.
برای ایران نیز توسعه روابط با چنین قدرتهایی میتواند به معنای افزایش دامنه انتخاب و کاهش آسیبپذیری در برابر تحولات بینالمللی باشد.
امنیت منطقهای و ضرورت گفتوگو
سیاست خارجی چندمسیره تنها به اقتصاد و تجارت محدود نیست. موضوع امنیت منطقهای نیز بخش مهمی از این رویکرد را تشکیل میدهد.
تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که اتکای صرف به ترتیبات امنیتی مبتنی بر حضور قدرتهای خارجی الزاماً به ثبات پایدار منجر نمیشود.
از این منظر، گفتوگو میان کشورهای منطقه و ایجاد سازوکارهای همکاری میتواند بخشی از راهحل برای کاهش تنشها و افزایش ثبات باشد.
البته هرگونه معماری امنیتی منطقهای زمانی پایدار خواهد بود که نگرانیهای طرفهای مختلف را در نظر بگیرد و بر حداقلی از اعتماد متقابل استوار باشد.
در چنین شرایطی، اعتمادسازی نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از قدرت دیپلماتیک کشور خواهد بود.
از «روابط متعدد» تا «شبکهسازی روابط»
یکی از مهمترین چالشها برای سیاست خارجی ایران، فاصله میان داشتن ظرفیت و بهرهبرداری واقعی از آن است.
روابط سیاسی، عضویت در سازمانها و نهادهای چندجانبه و موقعیت جغرافیایی همگی میتوانند فرصتهای مهمی ایجاد کنند، اما تنها در صورتی که به نتایج ملموس اقتصادی و راهبردی منجر شوند.
به همین دلیل، شاید مهمترین گام در سیاست خارجی چندمسیره ایران، حرکت از «داشتن روابط متعدد» به سمت «شبکهسازی میان روابط» باشد.
در این نگاه، هند تنها یک شریک دوجانبه نیست؛ بلکه میتواند یکی از حلقههای ارتباط ایران با جنوب آسیا و بازارهای پیرامونی باشد.
بریکس نیز فقط یک چارچوب سیاسی نیست؛ بلکه میتواند بستری برای گسترش ارتباطات اقتصادی و تجاری با کشورهای مختلف باشد.
چابهار نیز صرفاً یک بندر نیست؛ بلکه در صورت تکمیل زیرساختها و ایجاد شرایط مناسب، میتواند بخشی از شبکه ارتباطی جنوب آسیا، ایران، آسیای مرکزی و اوراسیا باشد.
آزمون اصلی سفر پزشکیان به هند
سفر رئیسجمهور ایران به هند را میتوان از همین منظر مورد ارزیابی قرار داد.
اهمیت واقعی این سفر نه فقط در تعداد دیدارها یا توافقهای سیاسی، بلکه در این خواهد بود که آیا تهران و دهلینو میتوانند از مجموعه منافع مشترک خود، زمینهای برای همکاریهای پایدارتر ایجاد کنند یا نه.
همچنین باید دید آیا این همکاریها میتواند در شبکه گستردهتری از روابط آسیایی و چندجانبه ایران قرار گیرد یا خیر.
هند نه مقصد نهایی سیاست خارجی ایران است و نه قرار است تمام اختلافات میان دو کشور از میان برود. بریکس نیز هدف نهایی نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای افزایش گزینههای کشور محسوب میشود.
کریدورهای ارتباطی نیز تنها زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکنند که از مرحله طرح، توافق و تفاهمنامه عبور کرده و به پروژههای اجرایی و جریان واقعی تجارت تبدیل شوند.
در نهایت، آزمون اصلی سیاست خارجی چندمسیره ایران این است که آیا کشور میتواند از مجموعه روابط دوجانبه، ظرفیتهای چندجانبه و مزیتهای جغرافیایی خود، شبکهای از منافع متقابل، پایدار و قابل اتکا ایجاد کند یا خیر.
اگر چنین روندی شکل بگیرد، نتیجه آن فقط افزایش تعداد شرکای خارجی نخواهد بود؛ بلکه میتواند به افزایش قدرت انتخاب، کاهش آسیبپذیری و تقویت قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایران منجر شود.



