صنایع دستی؛ میراث فرهنگی یا موتور جدید اقتصاد ایران؟
یک پژوهشگر صنایع دستی با تأکید بر ظرفیتهای اقتصادی و فرهنگی این حوزه معتقد است ایران برای بهرهگیری از ظرفیت صنایع دستی در اقتصاد خلاق، باید از نگاه سنتی عبور کرده و این بخش را بهعنوان یک مزیت راهبردی در سیاستگذاریهای اقتصادی و فرهنگی مورد توجه قرار دهد.

پایگاه خبری سروش تهران، صنایع دستی در اقتصاد ایران همچنان بیش از آنکه بهعنوان یک ظرفیت راهبردی اقتصادی شناخته شود، در بسیاری از سیاستگذاریها در چارچوب میراث فرهنگی، فعالیتهای سنتی و تولیدات خرد مورد توجه قرار میگیرد؛ این در حالی است که تحولات اقتصاد جهانی نشان میدهد خلاقیت، هویت فرهنگی، طراحی، هنر و دانش بومی به منابع مهم خلق ثروت تبدیل شدهاند.
حجتاله مرادخانی، پژوهشگر صنایع دستی و مدرس دانشگاه، در یادداشتی با عنوان «صنایع دستی؛ از میراث هنری تا مزیت راهبردی توسعه» که در اختیار ایسنا قرار داده، با بررسی جایگاه صنایع دستی در اقتصاد خلاق، بر ضرورت بازتعریف نقش این حوزه در سیاستگذاریهای اقتصادی و فرهنگی ایران تأکید کرده است.
حرکت اقتصاد جهانی به سمت اقتصاد خلاق
مرادخانی در این یادداشت با اشاره به تغییر الگوی توسعه اقتصادی در قرن بیستویکم، نوشته است که مزیت رقابتی کشورها در دهههای اخیر از اتکا به منابع طبیعی، نیروی کار و تولید انبوه به سمت خلاقیت، نوآوری، داراییهای نامشهود و سرمایههای فرهنگی حرکت کرده است.
بر اساس این دیدگاه، اقتصاد امروز تنها بر پایه نفت، فولاد، معدن و صنایع سنگین تعریف نمیشود و عواملی همچون ایده، فرهنگ، هنر، طراحی، دانش و هویت نیز میتوانند به منابع خلق ثروت تبدیل شوند.
در چنین الگویی، ارزش افزوده یک محصول الزاماً از میزان مواد اولیه یا حجم تولید آن ناشی نمیشود، بلکه خلاقیت، طراحی، روایت، هویت و داراییهای فکری میتوانند بخش مهمی از ارزش اقتصادی محصول را شکل دهند.
صنایع دستی؛ نقطه اتصال فرهنگ و اقتصاد
این پژوهشگر صنایع دستی معتقد است صنایع دستی در این میان جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا این حوزه محل تلاقی فرهنگ، هنر، دانش بومی، مهارتهای سنتی و کارآفرینی است.
صنایع دستی علاوه بر ایجاد فعالیت اقتصادی، بخشی از میراث فرهنگی زنده جوامع محسوب میشود و میتواند در توسعه متوازن مناطق، ایجاد اشتغال محلی و تقویت ظرفیتهای اقتصادی جوامع نقش داشته باشد.
از این منظر، صنایع دستی دیگر صرفاً یک فعالیت تولیدی یا بخشی از حوزه گردشگری نیست، بلکه میتواند در کنار طراحی، مد، معماری، هنرهای تجسمی، تولید محتوا و سایر فعالیتهای خلاق، بخشی از زنجیره اقتصاد خلاق کشور باشد.
بازار صنایع دستی در حال تغییر است
مرادخانی با اشاره به تحولات سالهای اخیر در بازار جهانی میگوید گسترش تجارت آنلاین، اقتصاد پلتفرمی و افزایش تقاضا برای کالاهای پایدار و هویتمحور، فرصتهای جدیدی برای صنایع خلاق ایجاد کرده است.
در این شرایط، مصرفکننده تنها به دنبال خرید یک کالا نیست، بلکه تجربه، داستان و هویت محصول نیز برای او اهمیت پیدا کرده است.
به همین دلیل، محصولی که بتواند روایتگر فرهنگ، هنر، تاریخ و ویژگیهای یک منطقه باشد، میتواند ارزش اقتصادی و جذابیت بیشتری در بازار پیدا کند.
این موضوع برای ایران اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بسیاری از صنایع دستی کشور دارای پیشینه تاریخی، مهارتهای بومی و روایتهای فرهنگی هستند که میتوانند در فرآیند برندسازی و توسعه بازار مورد استفاده قرار گیرند.
مشکل سیاستگذاری صنایع دستی در ایران چیست؟
این پژوهشگر در ادامه با انتقاد از نگاه سنتی به صنایع دستی در سیاستگذاریهای کشور، تأکید میکند که شاخصهای ارزیابی این حوزه در بسیاری از موارد همچنان بر معیارهایی مانند میزان تولید، تعداد کارگاهها، حجم صادرات و تعداد نمایشگاهها متمرکز است.
این در حالی است که در اقتصاد خلاق، شاخصهایی مانند ارزش برند، اصالت فرهنگی، نوآوری در طراحی، سهم اقتصاد دیجیتال، مالکیت فکری، اعتماد مصرفکننده و توانایی روایتگری فرهنگی نیز اهمیت دارند.
به اعتقاد مرادخانی، تفاوت این دو نگاه صرفاً یک اختلاف نظری نیست و میتواند پیامدهای عملی برای آینده صنایع دستی داشته باشد.
اگر صنایع دستی صرفاً بر افزایش تولید و فروش متمرکز شود، ممکن است مهمترین مزیت رقابتی آن یعنی اصالت فرهنگی، هویت و ویژگیهای بومی تضعیف شود.
مهمترین سرمایه صنایع دستی ایران چیست؟
مرادخانی تأکید دارد که مهمترین سرمایه صنایع دستی ایران لزوماً سرمایه مالی و فیزیکی نیست، بلکه سرمایه فرهنگی و اجتماعی این حوزه اهمیت ویژهای دارد.
اعتماد مصرفکننده، اعتبار هنرمند، اصالت محصول، شهرت تاریخی هنرهای ایرانی و روایتهای فرهنگی موجود در محصولات صنایع دستی، داراییهایی هستند که ممکن است در ترازنامههای مالی ثبت نشوند، اما میتوانند ارزش اقتصادی قابل توجهی ایجاد کنند.
از این منظر، حفظ اعتبار و اصالت صنایع دستی باید همزمان با افزایش تولید و توسعه بازار مورد توجه قرار گیرد.
صنایع دستی و اشتغال محلی
این پژوهشگر همچنین صنایع دستی را یکی از ابزارهای توسعه پایدار، اشتغال محلی، توانمندسازی زنان، حفظ تنوع فرهنگی و افزایش تابآوری اقتصادی جوامع میداند.
وی معتقد است در الگوی جدید اقتصاد خلاق، فرهنگ دیگر صرفاً یک هزینه تلقی نمیشود، بلکه میتواند بهعنوان یک سرمایه اقتصادی مورد توجه قرار گیرد و فعالیتهای هنری نیز در صورت برخورداری از سیاستگذاری مناسب، ظرفیت خلق ارزش و اشتغال دارند.
چه تغییری در سیاستگذاری لازم است؟
بر اساس این دیدگاه، نخستین گام برای توسعه صنایع دستی در ایران، خروج این حوزه از یک رویکرد صرفاً بخشی و تعریف آن در چارچوب سیاستهای کلان اقتصاد خلاق است.
حمایت از هنرمندان و فعالان صنایع دستی نیز نباید تنها به پرداخت تسهیلات و وام محدود شود، بلکه توسعه برند، حفاظت از مالکیت فکری، ارتقای طراحی، آموزش مهارتهای جدید، تحول دیجیتال و دسترسی به بازارهای بینالمللی باید در مرکز سیاستهای حمایتی قرار گیرد.
همچنین حفظ اصالت و کیفیت باید همزمان با نوآوری دنبال شود؛ چرا که توسعه صنایع دستی به معنای موزهای کردن میراث فرهنگی نیست، بلکه میتواند از طریق بازآفرینی و طراحیهای جدید، این میراث را با نیازهای بازار امروز پیوند دهد.
صنایع دستی؛ ظرفیتی برای اقتصاد آینده ایران
در نهایت، این پژوهشگر معتقد است ایران با برخورداری از میراث فرهنگی گسترده، تنوع قومی، هنرهای سنتی و مهارتهای بومی، ظرفیت قابل توجهی برای تبدیل صنایع دستی به یکی از پیشرانهای اقتصاد خلاق دارد.
بر این اساس، آینده صنایع دستی ایران تنها به افزایش تعداد کارگاهها یا رشد حجم تولید وابسته نیست؛ بلکه توانایی این بخش برای ایجاد ارزش از فرهنگ، هویت، خلاقیت و تجربه میتواند تعیینکننده جایگاه آن در اقتصاد آینده باشد.
صنایع دستی ایران در صورت برخورداری از سیاستگذاری هدفمند، توسعه بازارهای دیجیتال، برندسازی، حمایت از مالکیت فکری و اتصال به بازارهای جهانی، میتواند از یک میراث فرهنگی ارزشمند فراتر رفته و به ظرفیتی برای اشتغال، توسعه منطقهای، دیپلماسی فرهنگی و رقابتپذیری اقتصادی کشور تبدیل شود.



