
پایگاه خبری سروش تهران، با وجود بازگشت خیابانها، مراکز خرید، رستورانها و کافهها به روال عادی، آثار روانی جنگ همچنان در بخشهایی از جامعه دیده میشود؛ نگرانی از احتمال بازگشت درگیریها، دنبالکردن مداوم اخبار و شایعات و قرار گرفتن در فضای «انتظار برای بحران» باعث شده بخشی از جامعه همچنان نتواند به آرامش کامل بازگردد.
به گزارش سروش تهران، جنگ ۴۰ روزه پس از برقراری آتشبس در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ وارد مرحله تازهای شد، اما پایان درگیری نظامی به معنای پایان فوری آثار روانی آن نیست. در هفتههای پس از آتشبس، همزمان با ادامه تحلیلها درباره آینده منطقه، احتمال بازگشت درگیریها نیز به یکی از موضوعات ثابت گفتوگوهای عمومی تبدیل شده است.
امروز در ظاهر، زندگی به جریان عادی خود بازگشته است؛ خیابانها شلوغاند، مردم خرید میکنند، رستورانها و کافهها فعالیت دارند و بسیاری از افراد به محل کار و فعالیتهای روزمره خود بازگشتهاند. با این حال، در لایهای پنهانتر، نوعی نگرانی و بیقراری همچنان در جامعه وجود دارد.
بسیاری از مردم ممکن است در طول روز زندگی عادی داشته باشند، اما با انتشار هر خبر جدید درباره احتمال درگیری، بار دیگر احساس ناامنی و نگرانی به آنها بازگردد. همین وضعیت میتواند جامعه را در شرایطی میان آرامش و بحران نگه دارد؛ شرایطی که در آن نه جنگ جریان دارد و نه ذهن مردم کاملاً از احتمال جنگ فاصله گرفته است.
زندگی در وضعیت «انتظار برای بحران»

یکی از مهمترین پیامدهای چنین شرایطی، قرار گرفتن افراد در وضعیت آمادهباش ذهنی است. هنگامی که فرد یا جامعه برای مدت طولانی منتظر وقوع یک اتفاق نامعلوم میماند، حتی در صورت نبود تهدید فوری نیز ذهن همچنان احتمال وقوع حادثه را بررسی میکند.
در چنین شرایطی، عباراتی مانند «احتمال حمله»، «آمادهباش»، «پاسخ نظامی»، «بازگشت جنگ» و «شرایط بحرانی» فقط در رسانهها شنیده نمیشوند؛ بلکه به بخشی از گفتوگوهای روزمره مردم تبدیل میشوند.
این مسئله میتواند باعث شود افراد بیش از گذشته اخبار را دنبال کنند، تلفن همراه خود را مرتب بررسی کنند و نسبت به شایعات یا خبرهای تأییدنشده حساس شوند.
از سوی دیگر، قرار گرفتن طولانیمدت در چنین فضایی میتواند زمینهساز خستگی روانی، بیحوصلگی، تحریکپذیری و واکنشهای هیجانی شود.
وقتی اضطراب به عصبانیت تبدیل میشود

صدیقه خسروانی، جامعهشناس و پژوهشگر آسیبهای اجتماعی، در این زمینه معتقد است جامعه ممکن است بتواند یک بحران مشخص را تحمل کند، اما بلاتکلیفی طولانیمدت میتواند فرسایندهتر باشد.
به گفته او، وقتی فرد هر روز با این احتمال مواجه باشد که شاید در ساعات یا روزهای آینده دوباره جنگ آغاز شود، ذهن وارد حالت آمادهباش میشود. ادامه این وضعیت ممکن است خود را در قالب عصبانیت، بیحوصلگی، پرخاشگری پنهان و رفتارهای ناگهانی نشان دهد.
این وضعیت تنها به رفتارهای فردی محدود نمیشود و میتواند در سطح جامعه نیز دیده شود. افزایش حساسیت نسبت به اخبار، واکنشهای شدید به شایعات و تصمیمهای هیجانی اقتصادی از جمله رفتارهایی است که ممکن است در شرایط احساس ناامنی افزایش پیدا کند.
خسروانی همچنین بخشی از رفتارهای مصرفی هیجانی را قابل بررسی در همین چارچوب میداند؛ از خرید ناگهانی برخی کالاها گرفته تا مراجعه گسترده به جایگاههای سوخت در زمان انتشار شایعات مربوط به تشدید بحران.
در چنین شرایطی، فرد الزاماً به دلیل نیاز واقعی دست به خرید نمیزند، بلکه تلاش میکند با آمادهکردن خود برای آینده نامعلوم، احساس کنترل بیشتری بر شرایط پیدا کند.
کودکان؛ گروهی که اضطراب بزرگترها را جذب میکنند
در میان گروههای مختلف جامعه، کودکان و نوجوانان از آسیبپذیرترین گروهها در برابر فضای طولانیمدت اضطراب هستند.
کودکان ممکن است درک دقیقی از ابعاد سیاسی و نظامی یک بحران نداشته باشند، اما تغییر رفتار والدین را به سرعت متوجه میشوند. نگرانی در چهره پدر و مادر، دنبالکردن مداوم اخبار، صحبت درباره احتمال حمله یا واکنش شدید به شنیدن یک خبر تازه، میتواند برای کودک نشانهای از ناامن بودن محیط باشد.
مریم گتابی، روانشناس و مشاور خانواده، معتقد است کودکان در بسیاری از موارد بحران را نه از طریق تحلیل اخبار، بلکه از رفتار اطرافیان خود درک میکنند.
به گفته او، برخی کودکان در شرایط پرتنش ممکن است نسبت به صداهای بلند حساستر شوند، خواب نامنظم پیدا کنند یا مرتب درباره امنیت خانه و احتمال وقوع جنگ سؤال بپرسند.
در نوجوانان نیز ممکن است وابستگی شدید به اخبار، بیقراری، کاهش تمرکز یا خشم پنهان افزایش پیدا کند.
به همین دلیل، مدیریت فضای خانه و نحوه مواجهه والدین با اخبار اهمیت زیادی دارد. خانوادهها نمیتوانند همه نگرانیهای موجود در جامعه را حذف کنند، اما میتوانند از انتقال اضطراب شدید خود به کودکان جلوگیری کنند.
فشار مضاعف بر خانوادهها
ادامه نگرانی درباره آینده فقط یک مسئله روانی نیست و میتواند با مسائل اقتصادی و اجتماعی نیز گره بخورد.
بسیاری از خانوادهها همزمان با نگرانی درباره امنیت، با دغدغههای مربوط به آینده اقتصادی، هزینههای زندگی و برنامهریزی برای ماههای آینده روبهرو هستند.
در چنین شرایطی، والدین ممکن است از یک سو نگران آینده باشند و از سوی دیگر تلاش کنند فضای خانه را آرام نگه دارند. این فشار دوگانه در صورت تداوم میتواند به خستگی عاطفی و ذهنی منجر شود.
برای همین، بازگشت جامعه به شرایط عادی فقط به بازگشایی مراکز خرید و فعالیت دوباره کسبوکارها محدود نمیشود. آرامشدن ذهن جامعه نیز بخشی از فرآیند بازگشت به زندگی عادی است.
رسانهها؛ مرز میان اطلاعرسانی و ایجاد التهاب
رسانهها در شرایط پس از جنگ نقش مهمی در شکلدهی به فضای روانی جامعه دارند.
اطلاعرسانی درباره تحولات منطقه و تهدیدهای احتمالی ضروری است، اما نحوه انتشار این اطلاعات نیز اهمیت زیادی دارد. تکرار مداوم سناریوهای جنگی، پرداختن بیش از اندازه به احتمال حمله قریبالوقوع و انتشار اخبار تأییدنشده میتواند نگرانی عمومی را افزایش دهد.
محمد محتاطی، پژوهشگر ارتباطات و رسانه، بر تفاوت میان اطلاعرسانی مسئولانه و بازتولید دائمی فضای هشدار تأکید دارد.
به اعتقاد او، رسانه تنها انتقالدهنده اطلاعات نیست، بلکه میتواند در شکلگیری احساس عمومی نیز نقش داشته باشد. زمانی که مخاطب هر روز با تحلیلهای متعدد درباره احتمال جنگ مواجه شود، حتی در صورت نبود یک رویداد تازه، ممکن است همچنان احساس کند در آستانه یک بحران قرار دارد.
شبکههای اجتماعی نیز این وضعیت را پیچیدهتر کردهاند. سرعت انتشار شایعات، بازنشر مطالب بدون منبع و انتشار تحلیلهای شخصی میتواند مرز میان خبر واقعی و ادعای تأییدنشده را برای مخاطب دشوار کند.
در نتیجه، فرد ممکن است چندین بار در طول روز با خبری مواجه شود که از وقوع یک بحران احتمالی حکایت دارد، اما بعد مشخص شود که خبر فاقد منبع معتبر بوده است. تکرار چنین تجربهای میتواند اضطراب و بیاعتمادی را همزمان افزایش دهد.
نیاز جامعه به آرامش، بدون نادیده گرفتن واقعیتها
بازگشت آرامش روانی به جامعه به معنای نادیده گرفتن تهدیدهای واقعی یا ارائه تصویری غیرواقعی از شرایط نیست. جامعه نیازمند اطلاعات دقیق، شفاف و قابل اعتماد است؛ اطلاعاتی که به مردم کمک کند شرایط را بهتر درک کنند، نه اینکه آنها را برای ساعتها در وضعیت اضطراب نگه دارد.
در چنین شرایطی، رسانهها میتوانند با تفکیک خبر از شایعه، استفاده از منابع معتبر و پرهیز از تیترهای بیش از اندازه هیجانی، نقش مهمی در کاهش اضطراب عمومی داشته باشند.
خانوادهها نیز میتوانند با محدود کردن مواجهه کودکان با اخبار جنگی و حفظ برنامههای معمول زندگی، به بازگشت تدریجی آرامش کمک کنند.
جامعه برای عبور از آثار یک بحران، تنها به پایان درگیری نظامی نیاز ندارد؛ بلکه باید فرصت پیدا کند تا از نظر ذهنی نیز از وضعیت بحران فاصله بگیرد.
امروز شاید خیابانها دوباره شلوغ شده باشند، کافهها و رستورانها فعالیت کنند و زندگی روزمره ادامه داشته باشد، اما برای بسیاری از مردم، پایان جنگ هنوز به معنای پایان نگرانی نیست.
آنچه میتواند جامعه را در هفتهها و ماههای آینده فرسوده کند، فقط احتمال وقوع یک درگیری تازه نیست؛ بلکه زندگی دائمی در انتظار وقوع آن است.
بازگشت واقعی به زندگی عادی زمانی اتفاق میافتد که مردم علاوه بر امنیت در خیابانها، احساس آرامش و ثبات را نیز در ذهن و زندگی روزمره خود تجربه کنند.



